تبلیغات
راز دل - راز گشایی کیمیا _ پائلو کوئلیو_ coelho paulo
 
درباره وبلاگ


کارشناسی ارشد سناباد

مدیر وبلاگ : حمید محمدپور
نظرسنجی
آیا شما در مورد مسائلی كه در اطرافتان در جریان است می اندیشید؟








آیا شما در مورد مسائلی كه در اطرافتان در جریان است می اندیشید؟








آیا شما در مورد مسائلی كه در اطرافتان در جریان است می اندیشید؟








جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
راز دل
دکتر طاهری:فکر کنید، مدرسه ،دانشگاه ، و همه درسها و استادها تنها به دنبال این هستند که به ما فکر کردن را بیاموزند







من خودم از سایتaudiobook.blogfa.com کتاب صوتی این رومان با صدای محسن نامجو  را دریافت کردم و به قدری زیبا  بود و لذت بردم  که به کتابخونه رفتم و کتابی راجع نقد و برسی اون رو خوندم که در روزهای آینده خلاصه این برسی رو براتون میزارم.حتما کتاب رو دانلود و گوش کنید ...بعد راز گشایی  را در ادامه مطالعه کنید.

برای دانلود اینجا کلیک کنید.


wojciech eichelberger talk to wojiech szczaminski

خلاصه کتاب رازگشایی کیمیاگر

تاجر بلور فروش رویای رفتن به مکه را دارد درباره کسانی که به مکه میرفتند و شاد برمیگردند صحبت میکند اما خودش شجاعت یا عزم لازم را ندارد.  اول فکر میکرد باید پول کافی جمع کند. اما وقتی پول کافی دارد به این نتیجه میرسد که کسی را ندارد که در غیابش مغازه اش را به او بسپارد . در این مدت آدمهای بسیار فقیر تر به مغازه او آمدند و از تحقق رویاشان شاد بودند...
 
اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی ، انسان شادی هستی و در این صورت زندگی جشن خواهد بود ،
جشنی   عظیم...

معمولا خودمان سرعت کمر شکن را به خود دیکته می کنیم و تسلیم جنون جمعی میشویم. که ما را به شتاب همیشگی وا میدارد . زندگی ما چنان پر شتاب است که حتی فرصت فکر کردن به اینکه دنبال چه هستیم را نداریم و گاهی اوقات  ...
 حتما در ادامه مطلب کلیک کنید...

خلاصه کتاب رازگشایی کیمیاگر
1-
تاجر بلور فروشش رویای رفتن به مکه را دارد درباره کسانی که به مکه میرفتند و شاد برمیگردند صحبت میکند اما خودش شجاعت یا عزم لازم را ندارد.  اول فکر میکرد باید پول کافی جمع کند. اما وقتی پول کافی دارد به این نتیجه میرسد که کسی را ندارد که در غیابش مغازه اش را به او بسپارد . در این مدت آدمهای بسیار فقیر تر به مغازه او آمدند و از تحقق رویاشان شاد بودند.
 
2-
کوئلیو در جواب برخی که میگفتند این کتاب مطالب تکراری دارد گفت:
آندره ژید  میگوید: همه چیز از پیش گفته شده اما هیچکس گوش نمیکرد پس باید دوباره تکرار کنیم

3-
اسکان در گذشته یا وسواس در مورد آینده _ عادت ذهنی ویران گری است که توانایی ما را برای اینجا در لحظه بودن از بین میبرد.

4-
اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی ، انسان شادی هستی و در این صورت زندگی جشن خواهد بود ،
جشنی   عظیم

5-
معمولا خودمان سرعت کمر شکن را به خود دیکته می کنیم و تسلیم جنون جمعی میشویم. که ما را به شتاب همیشگی وا میدارد . زندگی ما چنان پر شتاب است که حتی فرصت فکر کردن به اینکه دنبال چه هستیم را نداریم و گاهی اوقات در این شلوغی گم میشویم و لحظه ای صبر میکنیم. و منتظر میشویم تا طوری شود.

6-
تزلزل در تصمیم گیری خوشبختی را از بین میبرد و درون انسان را از هم می پاشد.

7-
خود را به نا امیدی تسلیم نکن ، این باعث میشود نتوانی باقلبت صحبت کنی.

8-
پیرمرد که غرق در رویا بود پاهایش لیز خورد و به سمت پرتگاه غلطید . در دامنه کوه در آخرین لحظه چنگ بر سنگی اندخت ، فریاد زد خدایا کمکم کن... خدایا قول میدهم هرگز تو را فراموش نکنم و تا آخر عمر به تو ایمان داشته باشم...
خدا پاسخ داد: گفتی تا آخر عمر ایمان می آوری؟؟!!
پیر مرد گفت : آری.
خدا گفت : پس سنگ را رها کن!!!

9-
ماهی از گوش دادن به حرفهای چند عابر که از روی پل می گذشتند ، غرق در افکار خویش بود او شنیده بود که عابر میگفت آب به سه حالت جامد و مایع و گاز وجود دارد. آب یگانه عنصر است ، هیچ ماده ای مثل آب وجود ندارد که خاصیتی شبیه به آن داشتخ باشد.
ماهی پس از کمی فکر گفت چه جالب ، من باید این چه ماده ای است!!!
سپس با شتاب به نزد معلمانش رفت و هر آنچه شنیده بود را گفت.
معلم متعجب شده بود گفت : حالا که تو این را شنیدی برو و جستجو کن تا متوجه شویم این ماده چیست.
ماهی رفت پس از مدتی برگشت. ولی اینبار رفتارش تغییر کرده بود.
معلمش پرسید : چه شد؟ فهمیدی آن ماده جالب چه بود.
ماهی گفت فهمیدم ، ولی شما باور نمیکید!!

اغلب ما در میان وفور نعمت پیش رویمان از گرسنگی می میریم. زیرا نمیتوانیم از خواب بیدار شویم. به جای آنکه از هر لحظه و از آزادی مان لذت ببریم درباره رسم روزگار ، سرنوشت انسان و هویت خدا صحبت میکنیم.

10-
قاشق روغنی که در زندگی حمل میکنیم ما را وامیدارد  مراقب و فروتن باشیم. اجازه میدهیم نفس را از یاد ببریم.
وقتی یک افسانه شخصی ، یک رویا  ، یک شوق ، یک دعا ، یک ذکر را در قلب خود حمل میکنیم و آن چه را که مهم است از یاد نمیبریم. زندگی کم کم معنی و زیبایی و اهمیت می یابد.

11-
تا وقتی تصمیم نگیریم از شر گوسفندان رها شویم همچنان خود را متقاعد میکنیم که دنیا وجود ندارد.

12-
انسان با احساس را نمیتوان از تحقق سرنوشت بازداشت . در تمام تاریخ تمدن موارد بی شماری از مردان و زنان وجود دارند که به فراخوان خوب جواب دادند و علی رغم موانع درونی و بیرونی ، علی رغم تمسخر دیگران علی رقم قضاوتها و محکومیت ها افسانه خود را تحقق بخشیدندو تا امروز تحسین میشوند.

13-
چرا اغلب  تصمیم اشتباه میگیریم ؟ چرا تصلیم ضعف خودمان میشویم و فکر میکنیم امیدی نیست؟
زیرا دوزخ آشنا را به بهشت ناشناخته ترجیح میدهیم.
....
ادامه دارد./








نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، فکر،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 تیر 1389 :: نویسنده : حمید محمدپور
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر